پاسی از شب گذشته و من مثل هر شب
لبخند کوچک ماه را
بر بوم ذهن خویش نقاشی می کنم
دلتنگی ستاره ها را به نظاره می نشینم
و باز آرزو می کنم ای کاش
از فریادم تا ستاره ها راهی نبود
یا اینکه برف از زمین به آسمان می بارید
تا به ستاره ها بگویم که ماه اینجاست
پشت پنجره سبز اتاق بالا قایم شده است
چشم هایش را بسته ...
دارد بازی می کند ...
دارد می خندد ...
چشم هایش را باز خواهد کرد ...
- سعید پارسایی -
*تقدیم به آن ماه دبستانیمان که در کماست*