تبليغاتX
توقف نخواهم کرد

 
بیست‌وسوم خرداد

مهدی كروبی خیلی سفارش كرده كه نخوابیم. خودش هم گمانم تا صبح كبریت گذاشته لای پلك‌هایش و یاد و خاطره چهار سال پیش را بدجوری زنده نگهداشته! بی‌خوابی به همه سرایت كرده، دوستان شمارشگر آراء هم نخوابیده‌اند و تكلیف انتخابات را همان نصف شب معلوم كرده‌اند. یكی - دو ساعت پس از پایان انتخابات را همان نصف شب معلوم كرده‌اند. یكی - دو ساعت پس از پایان انتخابات ده میلیون رأی را شمرده‌اند و شصت‌وسه درصد مردم به احمدی‌نژاد رأی داده‌اند (نه این جمله، جزو طنز مطلبم نبود، من تا این حد به طنز تلخ علاقه ندارم!) سپیده نزده دوستان شمارشگر سی میلیون رأی را شمرده‌اند و كماكان شصت‌وسه درصد آراء متعلق به احمدی‌نژاد است! يقين پیدا می‌كنم یا كردان هنوز از وزارت كشور نرفته یا دوستانش تعداد اعدادی كه بلدند محدود است! ول كن این شصت‌وسه نیستند هیچ رقمه! توی دلم می‌گویم حالا نمی‌شد كروبی سفارش نخوابیدن نمی‌كرد كه این دوستان نصف شب اینقدر زحمت نكشند و حاصل كارشان این شود كه وقتی نتایج آراءشان را جمع می‌زنی از مردم تا سوراخ سنبه‌ها را دنبال رأیشان می‌گردند. پلیس چون احساس می‌كند تمام سوراخ سنبه‌ها خیلی بی‌ناموسی است یك‌مقدار متنابهی با مردم برخورد می‌كند و برخورد می‌كند و... برخورد می‌كند! احمدی‌نژاد می‌آید میدان ولی‌عصر و در جمع پرشور و میلیونی حدود ده هزار نفر شعری با قافیه خس و خاشاك می‌گوید. روزهای بعد قافیه این شعر فرو می‌رود توی چشم خیلی‌ها (مودب بودم گفتم چشم!)

بیست‌وپنجم خرداد
حدود سه‌ونیم میلیون خس و خاشاك به گوینده این جمله، در خیابان آزادی، علامت موفقیت نشان می‌دهند! رئیس‌جمهور به‌شدت ساكت می‌شود. تا امروز هم مشغول ساكت شدن است. مردم شب‌ها الله‌اكبر می‌گویند. از سیاوش می‌پرسم بهمن پنجاه‌وهفت یا خرداد هشتادوهشت؟ می‌گوید مرداد سی‌ودو. خنده‌ام نمی‌گیرد. خنده تعطیل است.من و سیاوش در راهپیمایی دوشنبه از ذوق یازده مرتبه همدیگر را بغل می‌كنیم، ماچ نمی‌كنیم كه حرف درنیاورند!

بیست‌وششم خرداد

دوستان عدالت سرخود در میدان ولی‌عصر جمع می‌شوند. اخیرا علاقه شدیدی به این میدان پیدا كرده‌اند ول‌كن هم نیستند. مردم اسبق، خس و خاشاك سابق و اغتشاشگران فعلی تشریف می‌برند میدان ونك. كسی شعار نمی‌دهند، كسی حرف نمی‌زند، كسی پلك هم نمی‌زند! ماجرا چیست؟ مگر هاله نور احمدی‌نژاد را دیده‌اند؟! من نمی‌فهمم چطور می‌شود گفت اینها اغتشاش می‌كنند. یاد شصت‌وسه درصد می‌‌افتم، توجیه می‌شوم از بیخ! من و سیاوش با جمعی از دوستان هستیم كه می‌خواهند به زور توی گوش و حلق و بینی نیروی انتظامی گل فرو كنند! صلح و آشتی و این قصه‌ها. به سیاوش می‌گویم شب اخبار اعلام می‌كند امروز عده‌ای با گل شهر را به اغتشاش و آتش كشیدند!

بیست‌وهفتم خرداد

نه، باور كن مردم تا این خس و خاشاك را نكنند توی... توی.... توی آستین بعضی‌ها ول كن نیستند. یك‌ونیم میلیون نفر از هفت‌تیر تا بعد از میدان انقلاب تجمع می‌كنند. سیاوش كمی بلند عطسه می‌كند و یك ربع از مردم سكوتمند مجبور به عذرخواهی می‌شود. مردم قبل از تاریكی هوا متفرق می‌شوند. اخبار می‌گوید اغتشاشگران ساكت مردم را از كسب و كار انداخته‌اند. شب الله‌اكبر همه جا می‌پیچد. به سیاوش می‌گویم اخبار مدعی خواهد شد اغتشاشگران با هماهنگی جهان غرب مردم را از خواب انداخته‌اند تا صبح‌ها دیر بیدار شوند و چوب لای چرخ دولت نهم بگذارند (زرنگی؟ عمرا بگم دولت دهم) كماكان اس‌ام‌اس‌ها قطع است. روزی چهارده ساعت هم موبایل قطع است. اینترنت قطع است. ماهواره قطع است... قطع است. به سیاوش می‌گویم به سر و تنت دست بكش ببین دوستان چیز جدیدی را قطع نكرده‌اند؟!

بیست‌وهشتم خرداد

مردم در میدان توپخانه جمع می‌شوند. میرحسین هم می‌آید. یك سرش توپخانه است یك سرش نزدیك بهبودی در خیابان آزادی. خب دوستان عدالت سرخود حق دارند بترسند! همه ساكتند. ما احساس ژنو می‌كنیم. مردم ماموران انتظامی را ماچ می‌كنند و كماكان دنبال رأیشان می‌گردند.

بیست‌ونهم خرداد

جمعه تعطیله. شب الله اكبر

سی‌ام خرداد

با سیاوش می‌خواهیم اعتراض مدنی كنیم. سپاه، بسیج، نیروی انتظامی، پلیس ضد شورش و... تشریف آورده‌اند دور هم خوش باشیم! چه صمیمی! باران باتوم، ابر گاز اشك‌آور، رعد و برق پوتین‌ها... وای چه طبیعتی! به سیاوش می‌گویم سیزده به دره؟!
دوستان باتوم محور، مردم را از تمام خیابان‌های منتهی به تمام خیابان‌های دیگر می‌رانند! فقط یك كمی شدید این كار را می‌كنند. آمار چیز خوبی است. این را احمدی‌نژاد در مناظره‌ها به ما گفته بود.

آمار كشته‌ها در دوشنبه كم بوده امروز عزیزان باتوم محور آمده‌اند برای جبران مافات! در یك خیابان (تمام اسكندری بود) سیاوش و دو سه هزار نفر از مردم گیر افتاده‌اند.
تك‌تك خیابان‌ها اینطور است. من مثل ترسوها كز كرده‌ام یك گوشه (شرط عقل است!)
سیاوش و مردم كتك می‌خورند. دو گروه باتوم محور روبروی آنها هستند. مردم آنقدر كتك می‌خورند كه دست به سنگ می‌برند. دو ساختمان نیمه‌كاره مهمات آجری‌شان را تكمیل می‌كنند!

سیاوش و مردم حمله می‌كنند. دوستان باتوم محور زیر بار زور نمی روند مگر آنكه پرزور باشد!

فرار عنایت می‌فرمایند. یك موتورشان دست مردم می‌افتد و می‌سوزد. باران گاز اشك‌آور احساس و مشاهده می‌شود من سعی می‌كنم بگویم فكر می‌كردم امروز هم آرام است و گرنه نمی‌آمدم، اما گاز اشك‌آور درست متوجه نمی‌شود و توی چشم من هم می‌رود. سیاوش در تمام منافذش گاز اشك‌آور فرو رفته! می‌رود پیش یك مأمور نیروی انتظامی كه آرام ایستاده می‌گوید روزهای قبل كه ما را نمی‌زدید همه چیز آرام بود، چرا می‌زنید كه اینطور شود؟ می‌گوید من هم به موسوی رأی داده‌ام. سیاوش می‌بوسدش. اما دوباره حمله و تعقیب و گریز. سیاوش و بقیه خط اول هستند. سیاوش داد می‌زند این سه‌راهو نباید از دست بدیم. اینجا رو بگیرن مردم رو از پشت توی خیابون بغلی قیچی می‌كنن. مردم با سنگ برای این سه راه می‌جنگند. یك پیرزن می‌زند به سینه‌اش و گریه می‌كند.

من كماكان یك گوشه كز كرده‌ام و می‌گویم غلط كردم بی‌خیال!

سیاوش فریاد می‌زد بیایید جلو، یا حسین. مردم با یا حسین می‌روند خدمت دوستان باتوم محور و یك عدد موتور دیگر را قرض می‌گیرند و می‌سوزانند تا كمتر اشك‌آور در آنها اثر كند . من دنبال سوراخ موشم و به مشاهده كردن بسنده می‌كنم! با خودم می‌گویم بابا «بریوهارت»!

چند موتوری از پشت سر می‌زنند لای صف مردم. مردم یكی را می‌اندازند. سوارهایش را می‌زنند. سیاوش یكیشان را كه كم سن است (گمانم 18 سال بیشتر ندارد) از دست مردم جدا می‌كند و داد می‌زند برو. صدای سیاوش گرفته. بد گرفته. وسط این ماجرا در دلم به صدایش می‌خندم. مرده‌شور خصلت طنزنویس بودنم را ببرد!

یك دختر جوان سیگاری می‌گیراند، غریبه است. فوت می‌كند در چشم‌های سیاوش كه قرمز است و اشك‌آلود از گاز. چشم‌های سیاوش آرام می‌شود. بابا نیا جلو شما، خانم اینها می‌زننتون، دوباره یا حسین می‌گویند. گاز اشك‌آور. من ترسیده‌ام. در این رفت و برگشت‌ها همان دختر را می‌گیرند. سپرش می‌كنند جلوی سنگ‌ها.سیاوش داد می‌زند مردم سنگ نزنین. می‌پرسم می‌شناسیمش سیاوش؟ به شیطنت می‌پرسم! می‌گوید می‌دونی كه نه. گفتم نیا جلو. نیروهای باتوم محور دارند زیاد می‌شوند. سیاوش و عده‌ای می‌روند جلو. سیاوش سنگ به دست ندارد. ادای سنگ داشتن را در می‌آورد. گاز اشك‌آور می‌خورد به پشتش. با درد می‌نشیند. گاز مستقیم می‌رود توی حلقش. از دور می‌بینم و داد می‌زنم سیاوش بیا. می‌افتد روی زمین. بالا می‌آورد. گمان می‌كنم دیگر مطلقاً هیچ جا را نمی‌بیند. می‌گیرندش. دارند مثل طبل (دقیقا مثل طبل) می‌زنند توی سرش. از دور نگاه می‌كنم و می‌بینم ریتم مناسبی ندارد. ضربه‌هایشان خوب است كله سیاوش زیر كلاه صدا نمی‌دهد والا بد صدا می‌شد! دوباره مردم حمله می‌كنند. سیاوش را گوشه‌ای ول می‌كنند، تا گمانم بعد بسته‌بندی‌اش كنند یكی را هل می‌دهد و كورمال كور مال و كجكی می‌دود. من هم ترسان دنبال بقیه فرار می‌فرمایم. یكی دو نفر در خیابان بغلی سیاوش را دود می‌دهند! من كه یاد گرفته‌ام سیگار فوت می‌كنم توی چشم‌هایش (این تنها فعالیت من در كل این تجمع، جز فرار كردن بود، خلاص) سه راه را نیروهای باتوم محور می‌گیرند و مردم در خیابان، بغلی قیچی می‌شوند از پشت و جلو. من راهم را می‌گیرم مثل یك انسان متمدن می‌روم. سیاوش كیلویی چند است؟ این جمله آخر را توی دلم می‌گویم. توی دلم خیلی چیزهای دیگر هم می‌گویم كه به شما ارتباطی پیدا نمی‌كند!

سی‌ویكم خرداد

می‌خواهم شب بروم بالای پشت بام الله اكبر بگویم.

به قلم ابراهیم رها

 

 

 

غلامعلی حداد عادل را شنیدیم که در باب سیاست ما

بین الملل و رابطه با آمریکا گفته است، تغییر باید در

عمل باشد و به قول ضرب المثل عامیانه قیمه با «ق ،»

«ی « ،» م » و «ه » گفتن درست نمی شود، بلکه «گوشت »

و «سیب زمینی » و «لپه » نیاز است. آخر تو را حداد جان

قسم به دستی که در ادب و فرهنگ پارسی داری، خواستم

بگویم این روزها وقایعی می افتند که ضرب المثل های

پارسی را در تضاد است.

مگر نشنیده ای که چندی پیش عده ای فقط هوس آش

کرده بودند و هنوز «آ » و «ش » را بر زبان نیاورده آش

برایشان درست شد و عده ای را نیز شنیدم که شب خواب

سیب زمینی دیدند و فردایش هوا هنوز گرگ و میش بود

که کامیون های سیب زمینی را دولت به خیابان ها سرازیر

کرد.حداد جان این است که می گویم ضرب المثل ها را

جایگزینی بباید جستجو کرد.

سیاست سیب زمینی

راستی یاد دارم پیری را که یک گونی سیب زمینی رایگان

را بر دوش کشیده بود اما به منزل نرسیده زیر وزن آن

کمر خم کرده بود و نای سخن گفتن نداشت و زبان

به تندی باز کرده بود. جلو رفتم که به رسم جوانمردی

کمکی دهم او را. پیر را سخنی شنیدم که متحیرم نمود

و سر به زیر انداختم و به راه خویش قدم نهادم و فکری

عظیم مرا در بر گرفت و سخن این بود:

برو جوان که رسم جوانمردی اگر خواهی به جای آوری

کاری کن که خرداد تمام شد ... در گرمای تابستان و

سرمای زمستان دیگر اینگونه مرا احتیاج نباشد که این

گونه گونی ها را به دوش کشم از سر ناچاری...

منتشر شده در هفته نامه مهر کرمان

 

 

چندی پیش سیدِ خندان اصلاحات وارد عرصه انتخابات شد و سفرهای انتخاباتی خود را آغاز کرد تا کم کم یخ سیاست در کشور آب شود. اما پس از چندی و بر پایه اخلاق و سخن قبلی خود و با توجه به هزینه ها و فایده های ماندن و رفتن تصمیم گرفت از گود انتخابات بیرون بیاید تا یار و یاورش میر حسین موسوی در کنار شیخ اصلاحات، کروبی، کاندیداهای جناح چپ باشند، اما برخی دوستداران وی از این امر سردرگم و ناراحت هستند، لذا باید به آنان تاکید کرد که راه گفتمان اصلاحات را گم کرده اند و نباید روش اصلاح را -که باید با توجه به شرایط زمان و مکان تعیین گردد- تنها با حضور وی در صحنه انتخابات بپذیرند. اما واقعیت این است که در صورت پیروزی جبهه اصلاحات در انتخابات 22 خرداد با راهبری شخص دیگری چون میر حسین موسوی یا کروبی، خاتمی که مخالفان زیادی در بدنه نظام دارد و حضورش در راس قدرت، مخالفت ها با او را شدت می دهد، می تواند با دستی بازتر و در سطحی دیگر این گفتمان را راهبری کند. لذا اینک جبهه دوم خرداد باید با نگاهی به گذشته خود به وحدت کامل بیاندیشد و جبهه متحدی را برای 22 خرداد تشکیل دهد.

اما کاندیدای جبهه اصولگرا هنوز به صورت قطعی انتخاب نشده است و احمدی نژاد نتوانسته نظر همه اصولگرایان را جلب کند و منتقدان اصولگرای او در صددند نماینده ای دیگر برای جبهه اصولگرایان معرفی کنند که سخن از نامهایی چون رضایی، قالیباف، ولایتی، پورمحمدی، روحانی و ... مطرح بوده است. البته قالیباف در مصاحبه ای که هفته گذشته با خبرگزاری مهر انجام داد، به طور تلویحی کاندیداتوری خود را رد کرده و محسن رضایی که به دنبال راه اندازی یک دولت ائتلافی است به احتمال زیاد به عنوان کاندیدای آن انتخاب خواهد شد. اما محمود احمدی نژاد، رئیس جمهور فعلی، حاضر نشده است که سهمی از قدرت را با احزاب اصولگرا تقسیم نماید و بعد از دیدارهای احزاب با وی علی دورانی دبیر ائتلاف فراگیر اصولگرایان اعلام کرد این تشکل مطمئنا از احمدی نژاد حمایت نخواهد کرد و در صورت عدم حضور نماینده مطلوبشان احتمال دارد یا سکوت انتخاباتی پیشه کنند یا از میر حسین موسوی حمایت نمایند. علی مطهری نیز در همین راستا احمدی نژاد را کاندیدای مستقل نامیده است. اما با وجود این اختلافات سران اصولگرا سعی در پنهان کردن اختلافات در سایه سخن راندن و دامن زدن به اختلافات اصلاح طلبان و وارد کردن انتقادات به کاندیداهای اصلاح طلب با استفاده از بوقهای رسانه ای خود دارند و اگرچه آبستن اختلافات را نهان می نمایند اما زائیدن آشکار است.

 

به ياران دبستاني كه در زمان برخاستن
تركه بيداد را بر نميتابند
چوب الف را ميشكنند
دشتهاي سترون يآس را به جنگل اميد بدل ميكنند
و سنگر آزادي را پاس ميدارند

 

ماه دبستانی

Wed 24 Dec 2008
 

 پاسی از شب گذشته و من مثل هر شب

  لبخند کوچک ماه را

بر بوم ذهن خویش نقاشی می کنم

دلتنگی ستاره ها را به نظاره می نشینم

و باز آرزو می کنم ای کاش

از فریادم تا ستاره ها راهی نبود

یا اینکه برف از زمین به آسمان می بارید

تا به ستاره ها بگویم که ماه اینجاست

پشت پنجره سبز اتاق بالا قایم شده است

چشم هایش را بسته ...

دارد بازی می کند ...

دارد می خندد ...

چشم هایش را باز خواهد کرد ...

- سعید پارسایی -

*تقدیم به آن ماه دبستانیمان که در کماست*

    

 

نفرت بشريت

Mon 22 Dec 2008
 

                   آن سگ را مي گويم!

            پشمالويي با چشمان پر از طعنه...

        آنكه نفرت را جزئي از بشريت مي پنداشت!

                             خيره مي نگريست...

                    شايد چيزي خلاف باورش مي ديد...

-سعید.پارسايي-

 

 

پیام تسلیت

Sat 27 Sep 2008
 

با نهایت تاسف و تاثر در گذشت پدر دوست عزیزمان وحید دانشور را به ایشان و خانواده محترم تسلیت عرض می نماییم و برای ایشان از درگاه باری تعالی طلب مغرفت می نماییم.      

 

ماموران انتظامی ایران، با محاصره کردن امامزاده طاهر و گورستان واقع در آن، روزچهارشنبه دوم مردادماه، مانع از برگزاری مراسم هشتمین سالگرد درگذشت احمد شاملو، شاعر نامدار ایرانی، شدند.

فرخنده حاجی زاده، نویسنده، شاعر، و ناشر، که تصمیم به شرکت در مراسم  روز چهارشنبه را داشت، به رادیو فردا گفت: «بعد از ظهر امروز، از ساعت از پیش اعلام شده برای آغاز گردهمایی بر سر آرامگاه احمد شاملو، انبوهی از خودروهای متعلق به نیروهای امنیتی و انتظامی مانع از ورود مردم و نیز هر گونه وسیله نقلیه ای به محوطه امامزاده طاهر می شدند».

  در همین حال، خبرگزاری فارس گزارش داده است که نیروی انتظامی حاضر در اطراف امامزاده طاهر گفته است «این مراسم فاقد مجوز قانونی است».

این خبرگزاری بدون اشاره به تعداد کسانی که برای حضور در این مراسم به امامزاده طاهر رفته بودند، اضافه کرده است: عده‌ای که طبق هماهنگی قبلی با اتوبوس از تهران به کرج رفته بودند پس از مدتی سرگردانی به تهران بازگشتند.مراسم یابود احمد شاملو را کانون نویسندگان ایران سازماندهی کرده بود.

 کانون نویسندگان در بیانیه ای به همین مناسبت اعلام کرده بود:« احمد شاملو پرستار بی خواب پروانه و شبنم، در سراسر زندگیِ پر فراز و نشیب خود، نه سکوت را تاب آورد و نه سرسپردگی را. شعر رهائی بخشِ او، جز صلای آزادی، هرگز برای خاموشی و فراموشی سروده نشد».

 کانون نویسندگان ایران تصریح کرده است که «کلام و کردار آزادی خواهانه او که مَنِش و سرمشقِ نسل های پُر امید امروزی ماست، ما را جز به راهِ مبارزه برای تحکیم و گسترش آزادیِ اندیشه و بیان دعوت نمی کند».

 احمد شاملو، شاعر، نویسنده، روزنامه نگار و مترجم ایرانی که در سال ۱۳۰۴ در تهران به دنیا آمده بود.وی  روز دوم مرداد ۱۳۷۹ در پی یک دوره بیماری طولانی در بیمارستان ایران مهر تهران در گذشت.احمد شاملو در  امامزاده طاهر در مهرشهر کرج، در غرب تهران، به خاک سپرده شده است.

 شاملو شعر را متاثر از  نیما آغاز کرد اما راهی نو گشود که سرنوشت  وزن و عروض را در شعر پارسی برای همیشه دستخوش تحول ساخت.

 با این همه شاملو فقط شاعر ۱۸ مجموعه شعر نبود. ترجمه ۳۳ رمان و شعر و نمایشنامه به فارسی، تصحیح سه دیوان از متون کهن، چند دهه تالیف فرهنگنامه  چند ده جلدی «کتاب کوچه»، تالیف ده اثر برای کودکان و بالاخره سردبیری دستکم سیزده هفته نامه و ماهنامه، از او تصویر متفاوتی  می سازد.

گورستان امامزاده طاهر که پیکر شمار چشمگیری از هنرمندان ایرانی معاصر در آن جا به خاک سپرده شده است، در سال های اخیر به نام «آرامگاه هنرمندان» شهرت یافته است.                 - رادیو فردا -

 

 

مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران
پيرو فراخوان مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران مبني بر برگزاري تجمعي مسالمت آميز در اعتراض به نقض حقوق بشر بالاخص اعتراض به حکم صادره براي فرزاد کمانگر معلم و فعال حقوق بشر و درخواست از قوه قضائيه براي توقف و بازنگري در حکم صادره در مورد اين فعال مدني، مردم انسان دوست و صلح طلب از مناطق مختلفي چون سقز،بانه،قروه ،کامياران،دهگلان،مهاباد،مريوان،خرم آباد،بندرعباس،کرمانشاه و.. بصورت فردي و جمعي در محل تعيين شده يعني مقابل دادگستري شهر سنندج تجمع نمودند.

                             
تجمع مذکور از ساعت ده صبح طبق اعلام با جمعيتي بالغ بر سصيد نفر از اقشار مختلف جامعه آغاز و تا ساعت ده و بيست دقيقه جمعيت به بيش از هزارنفر افزايش يافت ، در اين هنگام نيروهاي انتظامي و لباس شخصي در محدوده محل تجمع حاضر گرديدند . به دليل ماهيت مسالمت آميز تجمع ، رويکرد مجموعه و برخورد مناسب نيروي انتظامي و همچنين وساطتت تني از مسئولين براي پايان دادن به تجمع بطوري که تجمع مذکور بدون برخورد ، خشونت و تنش به پايان رسد ، با قرائت قطعنامه پاياني تجمع که در آن از قوه قضائيه و نمايندگان مجلس خواستار پاسخگويي و تجديد نظر در حکم فرزاد کمانگر شديم ، تجمع را ناچاراً به پايان برديم ، اين در حالي بود که حداقل جمعيت حاضر بيش از هزار نفر رسيد و به دليل فاصله هاي زماني و مکاني کماکان هزاران نفر از مردم نيز در راه بودند .
همچنين عليرغم احضار تني از فرهنگيان به نامهاي ، نعمت محمدي ، رحمت محمدي ، محمد باقر پيري ، هوشنگ يوسفي ، صابر قبادي و تني ديگر از فرهنگيان سنندج و کامياران در روزهاي گذشته به اداره اطلاعات و درخواست عدم شرکت در تجمع روزجاري ، فرهنگيان استان کردستان پرحضورترين شرکت را در تجمع روزجاري به نمايش گذاشتند .
همچنين تجمع مذکور شاهد تصاوير متعددي از فرهاد وکيلي ، علي حيدريان ، ياسر گلي ، هانا عبدي انور حسين پناهي و تني ديگر از زندانيان سياسي و فعالان مدني استان کردستان بود و حضور خانواده هاي اين زندانيان در اين تجمع مشترکاً پيام پايان دادن به نقض حقوق بشر و آزادي زندانيان وجداني را به نمايش گذارد.
همچنين بدينوسيله ضمن پوزش از تمامي مردم دلسوز و آزادانديشي که براي اعلام حمايت از زندانيان مدني و بالاخص فرزاد کمانگر از مناطق بعضاً بسيار دور مراجعه نمودند و به علت بعد مسافت با اندکي ديرکرد و زماني که تجمع پايان يافته بود رسيدند تنها دليل پايان زودهنگام تجمع را جلوگيري از تنش و درگيري و به پايان بردن مسالمت آميز تجمع بر اساس ماهيت آن اعلام مينمائيم. اميدواريم حضور اعتراض آميز هزاران آزادانديش در تجمع امروز و اعتراض به نقض حقوق بشر مورد توجه مسئولين مربوطه قرار گيرد . مسلماً تجمع امروز پيام صلح طلبي ، مسالمت جويي و اقتدار جامعه مدني را به جهانيان منتقل مينمايد.

قطعنامه تجمع کنندگان مقابل دادگستری سنندج
بر روی دفتر های مشق ام

بر روی درخت ها و میز تحریرم

بر برف و بر شن

می نویسم نامت را...

آزادی


آزادی...، وقتی فرزاد این واژه را با گچ سفید بر روی تخته ی سیاه نوشت، کدامیک از دانش آموزانش فکر می کردند که نامه های او را از زندان بخوانند؟ کدامشان فکر می کرد که روزی برای زندان، نامه بنویسند؟ و کدامشان فکر می کرد که آن روز معلمشان چه جرم سنگینی مرتکب شده که مجازاتش اعدام باشد...؟!آن هنگام که فرزاد از "زبان مادری" می گفت، آنجا که "باهم و دزدکي دور از چشمان ناظم اخموي مدرسه الفباي کردي را دوره مي کردند"، کدام یک از بچه ها به این انديشيد که این درس خیلی زودتر از آنکه بتوانند با زبان مادری خود بخوانند و بنویسند تمام می شود و زنگ بسیار زود به صدا در خواهد آمد؛ و باز هم مجبور خواهند بود با زبان کتاب هایی که مجبورند آنها را بخوانند، برای معلمشان نامه بنویسند؟ و فرزاد وقتی نامه ها را می خواند به چه می اندیشید؟

وقتی فرزاد از "نیشتمان" می گفت، آن هنگام که فرزاد و بچه ها با هم سرود "خوایه‌ وه‌ته‌ن ئاوا که‌ی..." را می خواندند، ، وقتی از "ئه‌م شوێنه‌ شوێنی کورده‌..." می گفت؛ "بين شما کدام يک، صيقل مي داد، سلاح آمان جان را...براي روز... انتقام ...!"

بسیار در مورد فرزاد گفته اند و نوشته اند؛ مگر نمی نوشتند: "فرزاد کمانگرتنها يک معلم بود، عاشق محرومترين دانش آموزش، يک فعال حقوق بشري که حرمت انسانها را تقوي خود نمود، بالاخص وضعيت زنان را سند مسجل نقض حقوق بشر خواند، معتادان را بيماراني نيازمند دانست".مگر نمی خواندیم: "فرزاد روزنامه نگاري بود که از واژه عشق قلم فرسائي مي نمود، او روحيه لطيف خود را در حمايت از محيط زيست و طبيعت پيرامونش متبلور نمود، خشونت را محکوم مي نمود..."

                      

مگر نمی گفتند: "اعدام فرزاد اعدام یک ملت است..."مگر نمی نوشتند: " مرحبا به اين همه پايداري و استقامتت اي بزرگ‌مرد كه آميختي آن را با حس جسارت آن‌گاه كه حكم مرگت را پيش رويت گذاردند و به جاي امضاي آن سرود جاودانگي سر دادي و داغ شكستن و سر نهادن به رأي دادگاهي بدون هرگونه وجاهت قانوني را بر دل‌شان نشاندي. و اينك اين مائيم كه هم‌صدا با تو سرود آزادگي سر مي‌دهيم و داد خواهيم اين بيداد را..."
یک هفته از تائید حکم اعدام معلم، فرزاد کمانگر می گذرد، یک هفته است که همه ی واژه های زیبا زیر سوال رفته اند: آزادی، عدالت، پایداری، حقوق بشر، عشق، ملت و معلم!و ما امروز اینجا جمع شده ایم تا فریاد سر دهیم چرا؟ از سال گذشته روند خشونت ها از سوی دستگاه عدالت و ارگان های مربوطه در کردستان افزایش یافته است. حکم اعدام روزنامه نگاران کرد عدنان حسن پور و هیوا بوتیمار، بازداشت و نگهداری همزمان 7 روزنامه نگار کرد در زندان در تابستان گذشته، بازداشت و صدور احکام سنگین برای فعالین، روزنامه نگاران و دانشجویان کرد: فرشاد دوستی پور، سهراب کریمی، محمد صالح ایومن، یاسر گلی، فرهاد حاجی میرزایی، حبیب الله لطیفی، سهراب جلالی، کاوه جوانمرد، صدیق مینایی، امجد غلامی و سلیمان شریفی؛ بازداشت و حکم سنگین برای فعالین حقوق بشر و حقوق زنان: محمد صدیق کبودند، روناک صفا زاده، هانا عبدی، فاطمه گفتاری و زینب بایزیدی، شکنجه و مرگ فعال سیاسی کاوه حسن زاده؛ فشار بر فعالین کارگری و صدور احکام سنگین برای آنها: محمود صالحی، شیث امانی و صدیق کریمی؛ بازداشت و شکنجه فعالین سیاسی: کمال شریفی، علی حیدریان، فرهاد وکیلی و ده ها نفر دیگر در شهرهای کردستان؛ فشار بر فرهنگیان و تبعید آنها: پیمان نودینیان، مسعود کردپور، شاهد علوی، حکم اعدام برای معلمی دیگر در دهگلان: انور حسین پناهی؛ و مرگ دانشجوی مظلوم کرد در بازداشتگاه اطلاعات سنندج، شهید ابراهیم لطف اللهی.


ما به بهانه ی حمایت از فرزاد کمانگر و لغو حکم اعدام ایشان گرد هم آمده ایم. اما ضمن اظهار حمایت دوباره از فرزاد کمانگر و اصرار بر لغو حکم اعدام و تبرئه ایشان در دادگاهی بی طرف، اعلام می داریم که بازداشت، شکنجه، کشتن فعالین سیاسی، مدنی و فرهنگی کرد هیچ گاه نخواهد توانست بر ملت کرد در رسیدن به اهداف خود خللی وارد آورند.
ما در برابر این مکان مقدس که مدعی اجرای عدالت در جامعه است جمع شده ایم و اصرار داریم که قوه قضائیه جمهوری اسلامی ایران، ضمن لغو حکم تمام فعالین کرد، نسبت به آزادی آنها در اولین فرصت اقدام نماید. همچنین هشدار می دهیم مسئولیت تبعات اجرای حکم هر کدام از فعالین که به اعدام محکوم شده اند، متوجه مسئولین قضایی و ارگان های ذیربط می باشد.


به قدرت واژه ای

از سر می گیرم زندگی

از برای شناخت تو

من زاده ام

تا بخوانمت به نام:

آزادی.

تجمع کنندگان مقابل دادگستری سنندج

شنبه 29 تیر 1387

 

 
Blog Skin